ذبيح الله صفا
440
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و پدرش كيخسرو با دعاى « انوشه روان » كه خاصّ مردگان بود ياد شدهاند . زبان و شيوهء گفتار شاعر و اشاراتى كه او به وضع اجتماعى ايران و ويرانى اين كشور خاصه خراسان مىكند « 1 » ، و ذكر تركتاز تركان بيكند و ختلان و چين كه اشاراتيست بتسلّط غزان و خلّخيان و قراخانيان و ختائيان و امثال آنان ، و نيز تأسّف از برافتادن تاج و تخت بزرگان و درافتادن حكومت بدست « بندگان » درين دو بيت : ز تركان بيكند و ختلان و چين * برآيد سپاهى بايران زمين چو برگردد از مهتران تخت و بخت * ابا بندگان اوفتد تاج و تخت « 2 » همه دلائلى هستند كه زمان گوينده را تا حدود اوايل قرن هفتم هجرى مىكشانند يعنى اجازت نمىدهند كه از آن زمان بدورهء متأخّرترى توجّه كنيم . امّا شيوهء گفتار كاوس كى يا كيكاوس كيخسرو داراى رازى همان شيوهء عمومى حماسهسرايان فارسى است كه دنبالهء كار استاد ابو القاسم فردوسى را رها نمىكردند . كاوس كى زبانى سالم و بيانى روان و نسبة كهنه دارد كه عادة استوار و گاهى مقرون بنارواييها و لغزشهايى است كه مسلّما از ناسخان بىاطّلاع نشأت كرده است نه از خود شاعر . پيداست كه اين گويندهء بهى كيش كه مأخذ اصلى گفتار او روايات پهلوى و بيانات موبد موبدان رى بود « 3 » ، بسائقهء موضوعى كه انتخاب كرده بود ناگزير در بسيارى
--> ( 1 ) - رجوع شود به زراتشتنامه ص 94 - 95 و مخصوصا به اين ابيات چو آيد بگيتى نشان سياه * دگرگون شود ساز و آيين و راه برآيد همه كامهء ديو خشم * از آن ترك بىرحمت تنگ چشم چو هنگام ايشان بود در جهان * پديد آيد از چندگونه نشان زمين خراسان زنم و بخار * شود چون شب داج تاريك و تار بسى اوفتد در زمين بوم و برز * كه ويرانى آرد بهر حد و مرز ( 2 ) - پيش و پس اين دو بيت را در اشعار منتخب از زراتشتنامه مىآوريم ( 3 ) - چنان كه گويد : -